پنجشنبه ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹

تحلیل اسلاوی ژیژک از وقایع ایران

اسلاوی ژیژک فیلسوف معاصر، از جمله امضا کنندگان "نامه گروهی از فيلسوفان معاصر و استادان دانشگاه های جهان در حمايت از تظاهرات‌کنندگان ايرانی" است. در این نامه که نام نوام چامسکی هم در بین امضا کنندگان آن دیده می‌شود، آمده است:«… دولتی که ادعای نمايندگی اراده‌ی مردم‌اش را دارد صرفاً به شرطی می‌تواند چنين کند که ابتدايی‌ترين پيش‌شرط‌های شکل‌گيری چنين اراده‌ای را محترم شمارد: ‌آزادی مردم برای گرد هم آمدن بی‌هيچ مانعی و تشکيل دادن نيرويی کلی و جمعی؛ قابليتی نامحدود برای بحث و دسترسی به اطلاعات، و به بحث گذاشتن، ‌تصميم گرفتن و به اجرا درآوردن شيوه‌ی عمل» و ادامه داده که :«سال‌های متمادی حمايت خارجی از "ترويج دموکراسی" در بسياری از کشورهای جهان باعث گسترش بدبينی موجهی نسبت به جنبش‌هايی مدنی‌ شده که ادعای مشروعيت مستقيم دموکراتيک دارند. با اين حال، اين اصل به خودی‌خود همواره روشن است: صرفاً مردم می‌توانند ارزش چنين ادعاهايی را تعيين کنند. ما امضاءکنندگان اين نامه از دولت ايران می‌خواهيم کاری نکند که چنين تصميمی را مانع می‌شود».

جریان اصلی رسانه‌ای در غرب (و حتی احتمالاً دولت‌های غربی) از درک وقایع اخیر ایران عاجزند و اکثر تحلیل‌هایشان از دید ما ناشیانه به نظر می‌رسد. البته گاهی همین تحلیل‌ها عیناً توسط برخی در ایران نیز تکرار می‌شود. تحلیل پروفسور ژیژک با این جریان اصلی تفاوت ماهوی دارد و بی‌جهت نیست که مطبوعات اصلی آن را منتشر نکرده و این نوشته در اینترنت منتشر شده است. متن اصلی را که ترجمه آن در ادامه می‌آید، می‌توانید در اینجا (به زبان انگلیسی) پیدا کنید.


آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد؟

نوشته اسلاوی ژیژک

هنگامی که حکومتی خودکامه به بحران آخرین خود نزدیک می‌شود، مراحل اضمحلالش قاعدتاًً در دو مرحله اتفاق می‌افتد. پیش از فروپاشی نهایی، گسستگی اسرار آمیز به وقوع می‌پیوندد: به یکباره مردم در می‌یابند که بازی تمام شده است، آنها به سادگی دیگر نمی‌ترسند. قضیه فقط این نیست که رژیم مشروعیتش را از دست می‌دهد، بلکه اعمال قدرتش به خودی خود به عنوان واکنشی از سر ناتوانی و ترس تعبیر می‌شود. همه ما با این صحنه کلاسیک کارتونی آشنایی داریم: گربه به پرتگاهی می‌رسد، اما به راه رفتنش ادامه می‌دهد، و این حقیقت را که دیگر زمینی زیر پایش نیست نادیده می‌گیرد؛ فقط هنگامی افتادنش آغاز می‌شود که به پایین نگاه می‌کند و ژرفای دره را می‌بیند. رژیمی که اقتدارش را از دست می‌دهد، شبیه همان گربه بالای پرتگاه است: برای افتادن فقط کافیست که یادش بیاندازید به پایین نگاهی بیاندازد...

در کتاب شاه شاهان، که شرح کلاسیکی از انقلاب خمینی است، ریژارد کاپوشینسکی لحظه دقیق این گسست را نشان می‌دهد: بر سر چهارراهی در تهران، هنگامی که پلیس بر سر تظاهرکننده‌ای داد کشید که حرکت کند و او از جایش تکان نخورد، پلیس شرمنده صرفاً از خیر او گذشت؛ یکی دوساعت بعد، همه تهران این داستان را می‌دانستند و اگرچه درگیری‌های خیابانی هفته‌های متمادی ادامه داشت، همه به نوعی می‌دانستند که بازی دیگر تمام شده است. آیا اکنون هم اتفاق مشابهی در حال وقوع است؟

روایت‌های مختلفی از اتفاقات تهران وجود دارد. برخی در این اعتراضات اوج "حرکت اصلاح‌گرایانه" هوادارغرب را می بینند که در همان جهت انقلابهای "نارنجی" در اوکراین، گرجستان و غیره بود - واکنشی سکولار به انقلاب خمینی. ایشان این اعتراضات را به عنوان نخستین گامها در جهت ایرانی جدید، سکولار و لیبرال دمکرات می بینند که از بنیادگرایی اسلامی آزاد شده است. این تعبیراز سوی شکاکانی خنثی می‌شود که باور دارند احمدی‌نژاد واقعا برنده شده است: او صدای اکثریت است ، در حالی که هواداران موسوی از میان طبقه متوسط و فرزندان نازپرورده آنان می‌آیند. به طور خلاصه می‌گویند: بیایید توهم‌ها را به کناری بگذاریم و با این حقیقت روبرو شویم که، با احمدی‌نژاد، ایران رییس جمهوری دارد که لایق آن است. در مرحله بعد، کسانی هستند که موسوی را به‌خاطر تعلقش به نظام روحانی حاکم رد می‌کنند که تنها قیافه ظاهری‌اش از احمدی‌نژاد بهتر است: موسوی هم قصد دارد برنامه انرژی هسته‌ای را ادامه بدهد، مخالف به رسمیت شناختن اسرائیل است، به علاوه به عنوان نخست وزیر درسالهای جنگ با عراق از حمایت کامل خمینی برخوردار بوده است.

دست آخر، غم‌انگیز ترین این مواضع متعلق به "چپ گرایان" طرفدار احمدی‌نژاد است: مهمترین مسئله برای ایشان استقلال ایران است. احمدی نژاد برای این پیروز شد که برای استقلال کشور ایستادگی کرد، فساد نخبگان سیاسی را نشان داد و سرمایه نفت را درجهت ارتقای درآمد اکثریت فقیر به کار برد - احمدی نژاد واقعی این است ، یا اقلا به ما این‌گونه می گویند، که زیر تصویرمتحجر و منکرهولوکاست که رسانه‌های غربی از او ساخته‌اند، ‌پنهان است. بر اساس این دیدگاه، آنچه اکنون در ایران در حال وقوع است تکرار واقعه برکناری مصدق در۱۹۵۳ است - کودتایی با خرج غربیان برعلیه رییس‌جمهورمشروع و قانونی. مشکل این دیدگاه فقط انکار مستندات نیست: مشارکت بالای راًی‌دهندگان ازمیزان معمول ۵۵ درصد به ۸۵ درصد را فقط می‌توان به عنوان رأی اعتراضی تعبیر کرد. به علاوه،‌ این دیدگاه عدم درک خود را از نمایش اصیل اراده مردم به نمایش می‌گذارد، و قیم مآبانه می‌پندارد که برای ایرانیان عقب‌مانده، همان احمدی‌نژاد مناسب است - اینها هنوز آنقدر به بلوغ نرسیده‌اند که چپ سکولار بر ایشان حکومت کند.


این روایتها، با وجود تعارضات شدیدی که با هم دارند، همگی بر اساس محور تقابل بین تندروهای اسلامی با اصلاح‌گرایان لیبرال غرب‌گرا بنا شده‌اند. به همین دلیل است که نمی توانند جایگاه موسوی را تعیین کنند: آیا بالاخره موسوی اصلاح طلبی با پشتوانه غرب است که به دنبال آزادی فردی بیشتر و بازار آزاد است، یا عضوی از نظام روحانی حاکم که نهایتاً پیروزی‌اش هیچ تأثیر جدی در تغییرطبیعت رژیم ندارد؟ چنین نوسانات فاحشی در این تحلیل‌ها نشانگر آن است که همگی از درک طبیعت حقیقی این اعتراضات عاجزند.


رنگ سبزی که هواداران موسوی اختیار کرده‌اند، فریاد‌های الله اکبری که از پشت‌بامهای تهران در تاریکی شب طنین انداز می‌شود، به وضوح نشان می‌دهد که ایشان این عمل خود را تکرار انقلاب ۱۹۷۹ خمینی می‌دانند، ‌بازگشت به ریشه‌های آن و شرایط پیش از انحراف انقلاب . این بازگشت تنها شامل برنامه‌ها نمی‌شود؛ حتی بیش از آن شیوه فعالیت جمع را مد نظر دارد، اتحاد راسخ مردم، اتفاق نظر و یکپارچگی فراگیرشان، خود-سازماندهی ابتکاری‌شان، شیوه‌های فی‌البداهه‌ برگزاری اعتراضاتشان، ترکیب منحصر به فردخود انگیختگی و نظم اشان، یا آن راهپیمایی تهدید آمیز هزاران-هزارشان در کمال سکوت. ما اینجا با خیزش مردمی اصیلی از طرفداران مغبون‌شده انقلاب خمینی سروکار داریم.

چندین پیامد مهم از این دیدگاه نتیجه می‌شود. نخست، ‌احمدی نژاد قهرمان اسلام‌گرایان فقیر نیست، بلکه یک پوپولیست واقعا فاسد اسلامو-فاشیست است، یک یرلوسکونی ایرانی که ترکیب رفتارهای دلقک‌ مآبانه و اقتدارگرایی سیاسی ظالمانه‌اش حتی اکثریت آیت‌الله‌ها را هم معذب می‌کند. نان پخش کردنهای عوام‌فریبانه‌اش به فقرا نباید ما را بفریبد: پشت سراو نه فقط سازمانهای سرکوب‌گر پلیس ودستگاههای بسیار غربی شده روابط عمومی ، بلکه یک طبقه تازه به‌دوران رسیده ثروتمند قوی ایستاده که در نتیجه فساد رژیم به‌وجود آمده است ( سپاه پاسداران ایران نیروی شبه نظامی طبقه کارگر نیست، بلکه نهادی فوق‌العاده فاسد و قدرتمندترین مرکز ثروت در کشور است).

ثانیاً، باید بتوان تفاوتی مشخص میان دو کاندیدای اصلی مقابل احمدی‌نژاد، یعنی مهدی کروبی و موسوی، قائل شد: کروبی عملاً یک اصلاح طلب است، او اساساً نسخه ایرانی از هویتی سیاسی را ارئه می‌دهد که به همه گروهها قول مساعدت می‌دهد. موسوی کاملا با او متفاوت است:‌ نام او مترادف بازدمیدن در رویایی عمومی است که انقلاب خمینی را به پیروزی رساند. حتی اگر این رویا یک "آرمانشهر" بود، باید در آن آرمانشهر اصیل انقلاب را جستجو کرد. این بدان معنی است که انقلاب ۱۹۷۹ خمینی را نمی‌توان به جریان تندروی اسلامگرایی که قدرت را در دست دارد تقلیل داد - این انقلاب بسی فراتر از آن بود. اکنون زمان به یاد آوردن شور وشوق باورنکردنی سال اول پس از انقلاب است، به همراه انفجار نفس گیر خلاقیت سیاسی و اجتماعی، تجربه‌های تشکیلاتی و بحثهای میان دانشجویان و مردم عادی. این حقیقت که چنین انفجاری باید خاموش می‌شد، گواه آن است که انقلاب خمینی واقعه سیاسی اصیلی بود، یک "گشایش" موقتی که نیروهای بی سابقه تغییر اجتماعی را آزاد می‌ساخت، لحظه‌ای که در آن "هر چیز ممکن به نظر می‌رسید". آنچه به دنبال آن واقع شد، بسته شدنی تدریجی بود که از طریق به‌دست گرفتن کنترل سیاسی توسط نظام اسلامی حاصل شد. به زبان فرویدی،‌ باید گفت حرکت اعتراضی این روزها "بازگشت سرکوب‌شد‌گان" انقلاب خمینی است.

و دست آخر، این بدان معناست که در اسلام پتانسیلی حقیقی وجود دارد - برای یافتن یک "اسلام خوب" لازم نیست به قرن دهم بازگردیم، آن را همین‌جا در مقابل چشمانمان می‌توانیم ببینم.

آینده نامشخص است - بسیار ممکن است آنان‌که بر اریکه قدرتند جلوی انفجار توده‌ها را بگیرند، و گربه ما هم به قعر دره سقوط نکند،‌ بلکه دوباره خود را بر زمین استوار بیابد. در هر صورت، رژیم ایران دیگرنه همان رژیم قبلی، بلکه قدرت خودکامه فاسدی میان بقیه خواهدبود. نتیجه هر چه شود، بسیار مهم است که به خاطر بسپاریم که هم اکنون شاهد واقعه‌ عظیم رهایی‌بخشی هستیم که در قالب جدال میان لیبرالهای غرب‌گرا و بنیاد‌گرایان ضد غرب نمی‌گنجد. اگر واقع‌بینی منفی نگرمان سبب شود ظرفیت درک بعد رهایی بخشی آن را از دست بدهیم، باید گفت که ما در غرب عملا در حال ورود به دوره پسا-دموکراتیکی هستیم که در آن به انتظار احمدی‌نژاد خودمان نشسته‌ایم. ایتالیایی‌ها اکنون نام او را میدانند: برلوسکونی. سایرین هم در صف منتظرند.

24 نظرات:

ناشناس گفت...

Thank you very much. The article and your translation were great.

ناشناس گفت...

تحلیل بسیار جالب و نزدیک به حقیقت بود.اسلام اصیل ، بازدمیدن بر رویای انقلاب خمینی و چقدر زیبا بود تمثیل گربه بر لبه پرتگاه و امیدوارم که دنیا نیز دولت احمدی نژاد را همانطوریکه در این مقاله تصویر نموده ، بشناسد.

ناشناس گفت...

عالی بود

سعید گفت...

بسیار جالب بود. ممنون بابت ترجمه و ارائه ی آن

ناشناس گفت...

chand roozi ast keh mikhastam javabe yeki az in chapgaraha ra bedam, midanestam che mikham begam ama nemidanestam chegoneh benevisam,in tarjomeh harf dele mara ta hade ziadi zad.zemnan in aghaye komonist dar U.S.A zendegi mikonad va za amrika motanafer ast va tarafdare ahmadinezhad, ba inkeh chand nafar az familash dar regime edam shodand va khodash avareh. ensanha Ajband.


kheili mamnon az tarjomeh

سامان گفت...

بسیار عالی و بسیار ممنون

ناشناس گفت...

سلام
من این مطلبتونو الان تو سایت کلوب دات کام دیدم... اگه یوزری که این مطلبو اونجا گذاشته خودتونین که هیچ... و الا اگه ترجمه از خودتونه به اون یوزر بگین که بهتر بود ذکر منبع می کرد.
مطلب مفیدی بود!
سرفراز باشین.

Bahman Hatefi گفت...

در جواب ناشناس:
از سایتی که نوشته‌اید اطلاعی ندارم. اگر آدرس آن را برایم بنویسید، به آنها تذکر خواهم داد.
ممنون

GD گفت...

مرسي از ارايه اين مطلب جالب اين روزها به اين گونه آناليز ها خيلي نياز است خواهش ميكنم ادامه دهيد

ناشناس گفت...

Very strong article

Sadeq Rahimi گفت...

دوست عزیز، آقای بهمن هاتفی، با اجازه شما من از ترجمه بسیار خوبتان در وبلاگ خودم استفاده کرده ام، البته با ادای احترامات فائقه و توضیحات و لینک به متن اصلی در وبلاگ شما. اگر با چنین استفاده ای موافق نیستید، یا اگر دوست دارید اطلاعات مربوط به شما یا وبلاگتان را به نحو متفاوتی ارائه کنم، لطفا مرا در جریان بگذارید تا هرچه زودتر انجام دهم.
با تشکر پیشاپیش.

صفحه مذکور از وبلاگ من را میتوانید در این آدرس ببینید:
http://culturallogic.blogspot.com/2009/06/blog-post_27.html

niosha گفت...

thank you so much for this accurate
and precise article.
in my opinion this article has collected all the puzzles in our minds during this hard time.
thank you for your translation.

امید گفت...

سلام
بسیار عالی بود.
فقط لطفا فونت وبلاگت را بزرگ تر کن

ناشناس گفت...

مقاله ژیژک نشان داد که رهبران ایران به اندازه یک فیلسوف غربی- که از دور نظاره می کند- توانایی یا هوشمندی درک این حرکت مردم و انگیزه های آنر ا از نزدیک و از درون کشور ندارند

ناشناس گفت...

در ایران چه می‌گذرد؟ • مقاله‌ی دوم
محمدرضا نیکفر
http://abdeekalantari.lunarpages.com/archive/mohammadrezanikfar/articles/Nikfar_Election_88_2.html

بحران گفت...

بسیار عالی بود !! تقریبا تو هر سایتی که میری این ترجمه رو گذاشتن . دستت درد نکنه

ناشناس گفت...

the most realistic article i have read these days. thank you, good translation.

آرمان گفت...

خیلی عالی بود. من بی اجازه ی شما و البته با ذکر منبع، این مطلب را در وبلاگم قرار می دهم.

محمد گفت...

خوشمان آمد. بالاخره یکی از این فرنگی ها یه کم از کارای ما جماعت ایرانی سر در آورد.

ناشناس گفت...

این 2 هفته در ایران نشان داد دیدی که از ایران و ملت ایران در دنیا وجود دارد کاملا اشتباه است . نظر مردم با نظر حاکمان فرق می کند .

ناشناس گفت...

گرچه دیر مطلب وخوندم اما واقعیت اینه که اگر میتونستند کمتراز 10 ساعت روزاول همه چی وسرکوب میکردند اما گربه دیگه نمیتونه

مریم حقیقت گفت...

سلام دوست من
همیشه حق با آنکسیست که می بیند
/حق با شماست/
همبغض بخوان مرا
یا علی

reza گفت...

عزیزم ممنون از ترجمه ی گرانمایه و روشن گرایانه اتان از آقای ژیژک


پاینده و هم چنان مقاوم و فعال

ژیل دلوز میگه: مقاومت نیز آفرینش و خلاقیت است

am گفت...

ممنونم از شما به خاطر ترجمتون از مقاله ژیژک.